digidtyle

بررسی رابطه بین سبک های یادگیری و گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان پزشکی در دو مقطع علوم پایه

بررسی رابطه بین سبک های یادگیری و گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان پزشکی در دو مقطع علوم پایه

بررسی-رابطه-بین-سبک-های-یادگیری-و-گرایش-به-تفکر-انتقادی-در-دانشجویان-پزشکی-در-دو-مقطع-علوم-پایه

این پایان نامه در قالب فرمت word قابل ویرایش ، آماده پرینت و ارائه به عنوان پروژه پایانی میباشد.


پیشگفتار:

حركت نظامهاي آموزشي بسوي ديدگاههاي انتقادي آينده پژوهانه، جامعه نگر و پيامد محور باعث شده است تا آموزش علوم پزشكي، براي توانمند سازي دانش آموختگان  بازنگري و بازسازي شود. تبدیل پزشکان آینده به یادگیرندگانی همیشگی، خودکفا، پویا، فعال، شایسته، موثر و دارای توان بالای تشخیص، استدلال و تصمیم گیری و  قضاوت بالینی  از آرمان های نظام آموزش پزشکی نوین است.

پديده هايي همچون استراتژيهاي [1]SPICES ، يادگيري مادام العمر و آموزش مداوم، پزشكي مبتني بر شواهد، استدلال و قضاوت باليني و شايستگي یا صلاحيت باليني پاسخی به نیاز اخیر است. اهميت تفكر انتقادي در نظامهاي آموزشي به حدي است كه هدف آموزش، محسوب شده، در شمار معيارهاي اعتبار بخشي مؤسسات قرار گرفته و به عنوان برون دادي براي نظامهاي آموزشي ذكر شده است.(1)

تفكر انتقادي به عنوان  يكي از شاخه هاي مهم مقوله تفكر، توسط بزرگترين سازمانهاي آموزشي، بهداشتي و پزشكي جهان(WFME[2], UNESCO[3], WHO[4]) مورد توجه قرار گرفته است..(2)

از مهمترين چالشهاي موجود درباره گسترش تفكر انتقادي در نظامهاي آموزشي، چگونگي گنجاندن آن در لايه هاي برنامه درسي است، به طوري كه لزوم ياددهي و آموزش مستقيم تفكر انتقادي هنوز مورد بحث است.(3) با اينحال رويكرد نوين به آموزش ايجاب مي كند تا رهبران و دست اندركاران نظام آموزش چه در صدد ارتقاي نظام فعلي آموزش باشند يا تدوين يك راهبرد براي ترويج تفكر انتقادي را جستجو نمايند و يا ايجاد يك نظام انگيزشي در اين باره را دنبال كنند، به پژوهشهای تفکر در بافت فرهنگي، سياسي و اجتماعي خود بپردازند.(4)

پژوهش پيش رو در شرايطي انجام مي شود كه با وجود همه تاكيدات ذکر شده، شواهد و مدارك اندكي درباره جايگاه تفكر انتقادي در ميان دانشجويان رشته پزشكي عمومي در كشور ما وجود دارد.

تفکر:

هيچ مبحثي در آموزش بنيادي تر از تفكر نيست. اين موضوع باعث شده است كه بسياري از مباحث مهم در زمينه آموزش تحت تاثير برداشت نظريه پردازان، برنامه ريزان و نهايتا مجريان در مقوله تفكر قرار بگيرد.(5) پاول و الدر درباره  واژه تفکر و واژه های نزدیک به آن در راهنمای واژگان و مفاهیم تفکر انتقادی خود چنین می نویسند:(5)

فکر کردن(Think)، واژه عامّی است که به اعمال قوای ذهنی برای تشکیل ایده ها و دستیابی به نتایج و نظایر این ها، اطلاق می شود.

 دلیل(Reason) روندی منطقی برای تفکر است که با  چیزی معلوم یا مفروض، آغاز می شود به سوی نتایج حاصله از استنتاج پیش می رود.

  تأمل(Reflect) بازگشت افکار شخصی به ورای یک موضوع  است و ضمناً به تداوم تفکر عمیق و با تأنی(ساکت) اشاره دارد.

 اندیشیدن متحزّرانه و تؤام با حدس (Speculate) به استدلال مبتنی بر شواهد ناکامل و نامعین دلالت دارد و بنابراین بر هویت حدسی نظریات شکل گرفته دلالت می کند.

تعمّق(Deliberate) عبارتست از توجه دقیق و شامل به موضوعی برای رسیدن به نتیجه.

 

تفکر انتقادی تعریف و ابعاد آن:

بعضي نويسندگان، واژه‌نامه‌هاي تربیتی گفته‌اند، تفکر انتقادي، تفكري است كه بر مبناي ارزيابي دقيق از قضايا و مشهودات پيش مي رود و با ملاحظه‌ي همه عوامل مربوط به كاربرد روش معتبر منطقي به نتايج هر چه ممكن تر از جهت عينيت مي رسد. در واژه‌نامه‌هاي روانشناختي تفكر انتقادي را راهبردي شناختي ذكر كرده‌اند كه كار فردي را از راه بازبيني و آزمون پيوسته راه حل هاي ممكن راهنمايي مي كند. (6)

اکرمی در باره پاسخ به این سوال که «آيا تفكر يك عمل انساني واحد است يا ابعاد و سطوح گوناگون دارد؟» در مقاله ای در این باره چنین می گوید:

«بعضي دانشمندان معتقدند كه تحليل صحيح فرايند تفكر معلوم مي كند كه در جريان انديشه، نقد و خلاقيت هر دو صورت مي گيرند و در نتيجه مي گويند، بر اين اساس ما تقسيم تفكر را  به تفكر عادي و تفكر خلاق و تفكر انتقادی، منطقي تلقي نمي كنيم.

به نظر مي رسد آنچه فيلسوف ايراني، حاج ملاهادي سبزواري به منظومه بيان كرده است به واقع نزديك تر است. وي در شعري مي گويد:

«النفس في وحدته كل القوي                   و فعلها في فعله قد انطوي.»

يعني جان آدمي در عين دربرداشتن قواي گوناگون، يك حقيقت بيش نيست و كارهاي قواي گوناگون در كار نفس يگانه ی آدمي پيچيده شده است. (6)

با توجه به اين نكته مي توان گفت تفكر هم از جهتی يك چيز بيش نيست، اما اين حقيقت واحد گاهي در بعد تفكر منطقي، و زماني در بعد تفكر انتقادي جلوه‌گر مي شود. از اين ديد كثرت در وحدت ملاحظه مي شود در كتب روانشناسي و برنامه درسي از انواع گوناگون فكر كردن ياد شده است. اورنشتاين و هونكينز از چهار سطح تفکر با عنوانهاي زير نام برده‌اند:

 تفكر منطقي، تفكر انتقادي، تفكر خلاق و تفكر شهودي.(6)

استرنبرگ و سورلينگ در كتاب «آموزش براي فكر كردن» از تئوري سه وجهي تفكر با عنوانهاي زير ياد كرده‌اند: تفكر تحليلي، تفكر خلاق، تفكر عملي ».

از تعاریف مهم تفکر انتقادی تعریف انجمن ملی فلسفی آمریکا است که بر اساس یک مطالعه دلفی و با استفاده از نظرات 46 نفر متخصص در رشته های مختلف ارائه شد:

«تفکر انتقادی ، تفکری‌است هدف مند و قضاوت خود تنظیمی است که منجر به تفسیر، تحلیل، ارزشیابی و استنباط به همراه تبیین مفهومی، روش شناختی، و ملاک شناسی مبتنی بر چنین قضاوتی می شود. از طرف دیگر تفکر انتقادی نیروی رهایی بخش در تعلیم و تربیت و منبع قدرت در زندگی فردی و مدنی به شمار می‌رود. تفکر انتقادی مترادف با تفکر خوب نیست. تفکر انتقادی پدیده فراگیر و خود تصحیح است. آرمان متفکر انتقادی، کنجکاوی، ذهن باز، منعطف، دوراندیش در قضاوت و منصف و عادل در ارزشیابی، صداقت در سوگیری‌های شخصی‌، تمایل به بازبینی مجدد، مطلع بودن، حسن ظن، شفافیت در مواجهه با مسائل، سازمان یافتگی در مواجهه با مسائل پیچیده، مستدل در انتخاب ملاک، تأکید بر پژوهش و پشتکار تا حصول به نتیجه. ترکیب مهارتهای تفکر انتقادی با پرورش چنین گرایشهایی مبنایی برای عقلانیت و جامعه دموکراتیک است» (به نقل از: فاشیون،1990،ص13).(7)

 

ابعاد تفکر انتقادی:

در حالیکه در اکثر مقالات تنها به دو بعد مهارتی و گرایشی تفکر انتقادی بسنده می کنند، مارک ماسون در مقاله ای  با عنوان «تفکر انتقادی و یادگیری» پس از طرح نظرات پنج فیلسوف تعليم و تربيت (رابرت انیس، ريچاردپاول، جان مك پك، هاروي سيگل، جان رونالد مارتين) به تبیین ابعاد ممکن این نوع تفکر پرداخته و چنین می گوید:(7)

هريك از فلاسفه كه در اينجا به نظرات آنها پرداخته شده است، جنبه هاي ويژه اي از تفکر انتقادي را به عنوان مهمترين جنبه  مورد دفاع  قرار داده اند. هر يك از آنها سعي كرده اند به يكي يا دوتا ازموضوعات زير تاكيد كنند.

  • مهارت استدلال انتقادي نظیر توانائي بررسي درست دلايل
  • گرايش درجهت:
  • انگيزه انتقادی(شكاکيت، تمايل به پرسيدن سوالات كاوشي) و تعهد براي دادن پاسخ به اين انگيزه
  • جهت گيري اخلاقي که بر انگيزاننده تفكر انتقادي باشد.
  • دانش قابل توجه ازموضوعات معین، خواه
  • مفاهيم تفكر انتقادی(نظیر شرایط لازم وکافی ) یا
  • رشته علمي خاصی که فرد در آن رشته  قادر به تفكر انتقادي باشد.

 

باید اذعان نمود که پارادایم های رشته ای منجر به کاهش انگیزه محققان در تفکر انتقادی شده است. هنوز برخی از محققان در رشته های مختلف و در کنفرانسها تنها به ن

توجه : فایل بالا دارای پشتیبانی و امکان پیگیری است که با کلیک بر روی (دریافت فایل) نمایش داده خواهد شد

با تشکر از انتخاب شما